در شکستگی

لغت نامه دهخدا

درشکستگی. [ دَ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) زیان. نقصان.کاست. کمی. || ورشکستگی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

زیان نقصان کاست کمی ورشکستگی

جمله سازی با در شکستگی

💡 اهمیت استخوان ناوی در شکستگی‌های این استخوان است که می‌تواند همراه با عوارض زیادی باشد.

💡 عشاق را درستی دل در شکستگی است این ماه تا هلال نگردد تمام نیست

💡 اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود که در شکستگی این بیضه بال و پر دارد

💡 این تکنیک در شکستگی‌هایی که پارگی پوست در آن روی نداده است یا به اصطلاح در شکستگی‌های بسته به انجام می‌رسد.

💡 همهٔ فرآیند‌های مرطوب از نارگیل کال نسبتاً خشک استفاده می‌شود. پرتئین در نارگیل یک عصاره از روغن و آب می‌سازد. بیشترین مرحلهٔ گیج‌کننده در شکستگی عصاره به بیهوده یافتن روغن است. این به عنوان تأخیر دهنده در فساد استفاده می‌شده‌است اما باعث ایجاد تغییر رنگ در روغن می‌شود و این اقتصادی نیست. در تکنیک‌های مدرن از سانتریفیوژ استفاده می‌کنند