در ریختن

لغت نامه دهخدا

در ریختن. [ دُ ت َ ] ( مص مرکب ) پاشیدن و ریختن مروارید. فروریختن مروارید. || کنایه از سخن خوب و لطیف گفتن. ( برهان ). سخنان خوب و پاکیزه گفتن. ( آنندراج ). || کنایه از گریه کردن و اشک ریختن. ( برهان ) ( آنندراج ). گریستن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گریه کردن گریستن. ۲ - سخن نغز و لطیف گفتن.

جمله سازی با در ریختن

💡 در ریختن دل همه چون باد خزانند در پرورش جان همه چون ابر بهارند

💡 با تو در باختن سر چو نکردم تقصیر بی تو در ریختن اشک چه تقصیر کنم

💡 سر به فلک می کشد ابر ز در ریختن خاک به سر می کند کان ز درم داشتن

💡 در ریختن خون عزیزان همه اسراف در بذل کمین شربت آبی همه امساک

💡 گفتی که کمر بندم در ریختن خونت باری ز پی بستن داری به کمر چیزی

💡 همه در ریختن خون من بی‌کس و یاور شده آماده و بگرفته به کف نیزه و خنجر

ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز