دخترچه

مترادف‌ها

دخترک، دختر کوچک

لغت نامه دهخدا

دخترچه. [ دُ ت َ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) ( مرکب از: دختر+ چه، پسوند تصغیر ) دختر کوچک و خرد. دختری که قابل زناشویی نباشد. ( یادداشت مؤلف ). کودک مادینه خردسال.

جمله سازی با دخترچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز مروارید شبنم، تاکهای سبز پیراهن کنند آرایش دخترچه های خود چو مادرها

💡 آن دخترچه کوچک با چشمانی درخشان و لبخندی معصومانه، در حالی که عروسک محبوب خود را در آغوش گرفته بود، با هیجان به تماشای بازی در پارک نشسته بود.

💡 وقتی آن دخترچه با موهای پریشان و لباس‌های رنگارنگ وارد اتاق شد، همه با دیدن ظاهر بامزه و شیرین او لبخندی از سر محبت بر لبان خود آوردند.

💡 صدای خنده ریز آن دخترچه در میان فضای آرام کتابخانه، باعث شد که همه با مهربانی به او نگاه کنند و از شیطنت‌های کودکانه او لذت ببرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران