لغت نامه دهخدا
تاچه. [ چ َ / چ ِ] ( اِ مصغر ) ( از: «تا»، عدل و لنگه و تنگ + «چه »، ادات تصغیر تای کوچک. لنگه خرد. یک لنگه از خورجین. یک لنگه کوچک از باری. جوالی کوچک نیمبار. لنگه بار.عدل. رجوع به عدل شود.
تاچه. [ چ َ / چ ِ] ( اِ مصغر ) ( از: «تا»، عدل و لنگه و تنگ + «چه »، ادات تصغیر تای کوچک. لنگه خرد. یک لنگه از خورجین. یک لنگه کوچک از باری. جوالی کوچک نیمبار. لنگه بار.عدل. رجوع به عدل شود.
(چِ ) (اِمصغ. ) یک لنگه از خورجین، جوال، کیسه ای بزرگ که بر پشت چهارپایان برای حمل بار قرار دهند.
۱. جوال، بارجامه، گاله.
۲. کیسۀ بزرگ و ستبر که بر پشت چهارپایان بارکش می گذارند و در آن چیزی می ریزند.
کیسه ستبروبزرگ که برپشت چهارپایان میگذارند
( اسم ) لنگ. خرد یک لنگه از خورجین یک عدل یک جوال.
💡 رفتی و سیل اشک جگرگون ز سرگذشت بعد از تو بر سر دل ما تاچها رود
💡 عشق است مصر اعظم عقل است روستایش زین بیش اگر نباشی در روستاچه باشد
💡 برق حسن تو که بر لاله رخان آتش زد تاچه با خرمن مشتی خس و خاشاک کند
💡 پاره شد زنجیر تاک از باده پرزورمن تاچه باخمخانه گردون کند زورم هنوز
💡 تاچهار ارکان همی باشند زیر هفت چرخ باد زیر دولت و فرمان تو هفت و چهار