دخترک

لغت نامه دهخدا

دخترک. [ دُ ت َ رَ ] ( اِ مصغر ) دختر کوچک. دخترچه. دختربچه کودک. مادینه خردسال:
تو چو یکی زنگی ناخوب و پیر
دخترکان تو همه خوش و شاب
زادن ایشان ز تو ای گنده پیر
هست شگفتی چو ثواب از عقاب
تا تو نیایی ننمایند هیچ
دخترکان رویکها از حجاب.ناصرخسرو.بخواست دخترکی خوبروی گوهر نام.( گلستان ). || آن دختر. ( یادداشت مؤلف ). دختر معهود. || ( اِ مرکب ) دوشیزگی و بکارت. ( لغت محلی شوشتر ). رجوع به دخترگی شود.
- دخترک نه دخترک؛ این ترکیب را بدختران باکره در مقام تنبیه او گویند هر گاه قصوری از او در حرکات و سکنات و نشست و برخاست صادر شود. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).

فرهنگ عمید

دختر کوچک، دخترچه، دختره.

فرهنگ فارسی

دختر کوچک

جمله سازی با دخترک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فیلم‌های وی می‌توان به فریادی در شب، بگیر و تکانشان بده، مرا ستاره کن، تو و من، دخترک رام‌نشده و گناه هارولد دیدلباک اشاره نمود.

💡 دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب روشن نموده شهر به نور جمال خویش

💡 شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به قمارباز و دخترک اشاره نمود.

💡 یک روز چو بگذشت به ره دخترکی دید مانند سگ عوعو زد و آهنگ قمرکرد

💡 از فیلم‌ها یا مجموعه‌های تلویزیونی که وی در آن‌ها نقش داشته است، می‌توان به پل واترلو و قمارباز و دخترک اشاره نمود.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز