دحیه

لغت نامه دهخدا

( دحیة ) دحیة. [ دِ ی َ ] ( ع اِ ) سردار لشکر. ( منتهی الارب ).
دحیة. [ دَ ی َ ] ( ع اِ ) بوزنه ماده. ( منتهی الارب ).
دحیة. [ دَ ی َ ] ( اِخ ) نام پسر معاویه بن بکربن هوازن است. ( منتهی الارب ). رجوع به دحوة شود.

فرهنگ فارسی

نام پسر معاویه بن بکر بن هوازن است

جمله سازی با دحیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در برخی متون تاریخی سال وفات دحیه ۴۵ ق ذکر شده‌است. به نظر می‌رسد او تا این تاریخ که هم‌زمان با دوران خلافت معاویه است در روستای مزه دمشق زندگی می‌کرده‌است.

💡 جبرئیل از دست او شد خرقه‌دار در لباس دحیه زان گشت آشکار

💡 بنا بر گفته برخی دحیه کلبی در سال۴۸ق و بنا بر نقل دیگر در سال ۶۰ق وفات کرد.

💡 مقبره دحیه پس از مرگش در کنار شهر قدیم دارابگرد قرار دارد. گفتنی است که دحیهٔ کلبی اصالتاً اهل یمن بود و مقبرهٔ او در نزدیکی شهر داراب در استان فارس هنوز وجود دارد. از دحیهٔ کلبی بازماندگانی مانده‌است که در داراب و جهرم زندگی می‌کنند و با همین نام یعنی کلبی شناخته می‌شوند..

💡 دحیه برادر شیری محمد پیامبر اسلام است که در کودکی از یک دایه شیر خوردند و او را رضیع محمد می‌گویند.

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز