دایما
مترادفها
همیشه، همواره، مدام، پیوسته
متضادها
گاهی، ندرتاً
لغت نامه دهخدا
( دایماً ) دایماً. [ ی ِ م َن ْ ] ( ع ق ) دائماً. بطور پیوسته. همیشه. مدام. علی الدوام همه وقت:
دایماً یکسان نماند حال دوران غم مخور.حافظ.و دایماً درویشان و دوستان بواسطه قدم شریف ایشان می آمدند. ( انیس الطالبین نسخه خطی کتابخانه مؤلف ص 134 ).
فرهنگ فارسی
بطور پیوسته
جمله سازی با دایما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمس تبریز که نور دلهاست دایما با گل رعنا خوشکست
💡 صد غلامم دایما همره بدند جملگی از وقت من آگه بدند
💡 گر تو را نیست با غمش کاری دایما من مقیدم، باری
💡 دایما دستان و لاغ افراشتی شاه را او شاد و خندان داشتی
💡 دیده بد فرصئی کور بود دایما عیش کنم لایزال نوش کنم می مدام
💡 باد یکسر سال عمرت دایما نوروز و عید چار فصل دولتت بادا همیشه نوبهار