لغت نامه دهخدا
دانه افشان. [ ن َ / ن ِ اَ ] ( نف مرکب ) که دانه افشاند. که دانه پاشد. که دانه پراکند. که تخم پاشد. که حبه های خوردنی از بنشن و حبوب بر زمین پراکنده سازد. || که قطعات احجار کریمه و مروارید و نظایر آن نثار کند و پراکنده سازد.
دانه افشان. [ ن َ / ن ِ اَ ] ( نف مرکب ) که دانه افشاند. که دانه پاشد. که دانه پراکند. که تخم پاشد. که حبه های خوردنی از بنشن و حبوب بر زمین پراکنده سازد. || که قطعات احجار کریمه و مروارید و نظایر آن نثار کند و پراکنده سازد.
که دانه افشاند
💡 گریه را باشد اثرهای نمایان در سحر با زمین پاک بخل از دانه افشانی مکن
💡 دست تا از توست، دست از دانه افشانی مدار رخنه ملک سلیمان جز دهان مور نیست
💡 حرف حق با باطلان گفتن ندارد حاصلی در زمین شور صائب دانه افشانی مکن