لغت نامه دهخدا
داماد شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نوکدخداگشتن. تازه زن گرفتن. || ازاله ٔبکارت زن کردن در شب عروسی. اعراس. ( منتهی الارب ). || شوی دختر یا خواهر کسی شدن:
نگیرد ز کاردرم نیز یاد
از آن پس که داماد او شد شغاد.فردوسی.
داماد شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نوکدخداگشتن. تازه زن گرفتن. || ازاله ٔبکارت زن کردن در شب عروسی. اعراس. ( منتهی الارب ). || شوی دختر یا خواهر کسی شدن:
نگیرد ز کاردرم نیز یاد
از آن پس که داماد او شد شغاد.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روستا آداب و سنن قدیمی وجود دارد که در حال نابودی است. از جمله میتوان به مراسمهای عروسی اشاره کرد که شامل رسوماتی همچون حمام داماد، سوارشدن داماد بر اسب، نار زدن (پرتاب کردن انار توسط داماد و گرفتن آن توسط مجردهای روستا به امید داماد شدن در آینده)، چاوشی توسط پیرمردهای روستا و … میباشد.