لغت نامه دهخدا
داغ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن اثر داغ. داغ کردن:
زده خار بر هر گلی داغها
نوائی و برگی نه در باغها.نظامی.نعل دگرگون زده اسپت بطعن
بر رخ ابلیس زده داغ لعن.امیرخسرو.
داغ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن اثر داغ. داغ کردن:
زده خار بر هر گلی داغها
نوائی و برگی نه در باغها.نظامی.نعل دگرگون زده اسپت بطعن
بر رخ ابلیس زده داغ لعن.امیرخسرو.
پدید آوردن اثر داغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ((نارالتوسم ))، آتش داغ زدن و نشان دار كردن حيوانات. هر قبيله اى ازقبائل عرب براى مشخص كردن حيوانات خود، طى مراسم خاصى در صحرا، آتشىافروخته و رئيس قبيله علامت آن قبيله را داغ نموده، بر پوست حيوان مى نهاد.
💡 به دستور سر استفان، «او» به یک خانه روستایی کاملاً زنانه در «سامویس» فرستاده میشود؛ که توسط زنی به نام «آن ماری» اداره میشود، جایی که «او» تحت ضرب و شتم بیشتر قرار میگیرد و آموزشهای تسلیم شدن را بهطور کامل میبیند. دوره جدید آموزشی «او» با حلقه انداختن به واژنش و به درخواست سر استفان داغ زدن حروف اول نام تجاریش بر روی پوست «او» به پایان میرسد.