لغت نامه دهخدا
دارابجرد. [ ج ِ ] ( اِخ ) ( مرغزار دابجرد ) مرغزاری کوچک است. طول آن سه فرسنگ در عرض یک فرسنگ.( فارسنامه ابن بلخی ص 154 ). رجوع به دارابگرد شود.
دارابجرد. [ ج ِ ] ( اِخ ) ( مرغزار دابجرد ) مرغزاری کوچک است. طول آن سه فرسنگ در عرض یک فرسنگ.( فارسنامه ابن بلخی ص 154 ). رجوع به دارابگرد شود.
شهری در استان هفتم ( فارس ) در جنوب دریاچه نیریز و آن مرکز شهرستان داراب است.
مرغزار دار ابجرد مرغزاری کوچک است
رجوع شود به:دارابگرد
💡 ۱- حسنی، میرزا محمد، ۱۳۹۳. تاریخچه آرامگاه دحیه کلبی در دارابجرد، مجمع ذخائر اسلامی، قم.
💡 در فارسنامه ناصری به وجه تسمیه دارابگرد بدین گونه اشاره رفتهاست:کلمه «دار» در لغت به معنی پرورنده است. پس داراب یعنی پرورنده آب (پرورش یافته در آب) و این بلوک را برای فراوانی چشمههای آب گوارا و رودخانههای بسیار، دارابجرد که در اصل دارابگرد است نیز گویند.
💡 همچنین ابن حوقل در کتاب صوره الارض مینویسد: دارابجرد ساخته دارابن دارا و دارابجرد یعنی ساخته دارا (سفرنامه ابن حوقل ص ۴۷)
💡 دارابگرد نام یکی از پنج ایالت پارس در ایران قدیم بودهاست. به آن داراگِرد یا دارابجرد نیز گفته میشدهاست.