خیال اندود

مترادف‌ها

متخیل، تصور شده

لغت نامه دهخدا

خیال اندود. [ خ َ / خیا اَ ] ( نف مرکب ) باخیال. پرخیال. ( از آنندراج ):
پادشاه از دل خیال اندود
در عجب ماند کاین چه شاید بود.میرخسرو.

فرهنگ فارسی

با خیال پر خیال

جمله سازی با خیال اندود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رنج هستی بردنت از سادگیها دور نیست صفحهٔ آیینه‌ای داری خیال اندود باش

💡 خیال اندود هستی نقش موهومی‌ که من دارم به صد آیینه نتوان کرد یک تمثال مشهودش

💡 نویسنده با استفاده از توصیفات خیال اندود، توانست دنیایی از رویاها و تصاویر فراواقعی را در ذهن خوانندگان خود خلق کند که آن‌ها را مجذوب داستان کرد.

💡 او همیشه با نگاهی خیال اندود به افق‌های دور می‌نگریست و در میان رویاهای خود، آینده‌ای روشن و بی‌نقص را برای زندگی شخصی و حرفه‌ای‌اش تصور می‌کرد.

💡 آن نقاشی خیال اندود با ترکیب رنگ‌های تند و اشکال نامتعارف، تجربه‌ای فراتر از واقعیت را به بیننده منتقل کرد که او را به تفکر عمیق واداشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران