لغت نامه دهخدا
جادوخیالی. [ خ َ ] ( حامص مرکب ) خیال بافی. خیال پردازی در شعر و سخن:
بر آنم که این پرده خالی کنم
در این پرده جادوخیالی کنم.نظامی ( از آنندراج ).رجوع به جادوخیال و جادو شود.
جادوخیالی. [ خ َ ] ( حامص مرکب ) خیال بافی. خیال پردازی در شعر و سخن:
بر آنم که این پرده خالی کنم
در این پرده جادوخیالی کنم.نظامی ( از آنندراج ).رجوع به جادوخیال و جادو شود.
خیال پردازی.
💡 بر آنم که این پرده خالی کنم درین پرده جادو خیالی کنم