لغت نامه دهخدا
خویش و پیوند. [ خوی / خی ش ُ پَی ْ / پِی ْ وَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) اقوام و نزدیکان. خویش و تبار. افراد خانواده:
همه خویش و پیوند افراسیاب
همه دل پر از کین و سر پرشتاب.فردوسی.
خویش و پیوند. [ خوی / خی ش ُ پَی ْ / پِی ْ وَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) اقوام و نزدیکان. خویش و تبار. افراد خانواده:
همه خویش و پیوند افراسیاب
همه دل پر از کین و سر پرشتاب.فردوسی.
اقوام و نزدیکان خویش و تبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت کای نیک فرزند من گرامیتر از خویش و پیوند من
💡 ببازی نیست اسرار خداوند که با شیطان بگیری خویش و پیوند
💡 میان همه خویش و پیوند او کشیدی به خواری کمربند او