لغت نامه دهخدا
خویش دان. [ خوی / خی ] ( نف مرکب ) خودشناس. ( یادداشت مؤلف ):
بمرواندر بسی دیدم جوانان
دلیران جهان کشورستانان
ببالا همچو سرو جویباری
بچهره همچو باغ نوبهاری
از ایشان شیرمردی خویش دانی است
کجا در هر هنر گویی جهانیست.( ویس و رامین ).