لغت نامه دهخدا
خویش باز. [ خوی / خی ] ( نف مرکب ) کنایه از فانی فی اﷲ. ( آنندراج ):
سالار سپاه بی نیازان
بیاع متاع خویش بازان.واله هروی ( از آنندراج ).
خویش باز. [ خوی / خی ] ( نف مرکب ) کنایه از فانی فی اﷲ. ( آنندراج ):
سالار سپاه بی نیازان
بیاع متاع خویش بازان.واله هروی ( از آنندراج ).
کنایه از فانی فی الله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مهر از افق بر فراز آمدی به خیش خوش خویش باز آمدی
💡 به خویش باز نشد چشم ما ز وحشت عمر دگر چه کار گشاید ز فرصت تنگش
💡 غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش باز میبینم که در آفاق دفتر میشود
💡 خواهشگر از این حدیث بگذشت با لشگر خویش باز پس گشت
💡 آن نماند با من و، عمر دراز مانم از جاه و جلال خویش باز
💡 که گردد سوی خانهٔ خویش باز به اقلیم ترکان کند ترکتاز