خوی کرده

لغت نامه دهخدا

خوی کرده. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عرق کرده.عرق آلوده. ( یادداشت مؤلف ). مرحوض. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

عرق کرده عرق آلوده

جمله سازی با خوی کرده

💡 حربست‌ زندگانی و اصحابش خون ‌خورده خوی کرده به خونخواری

💡 خوی کرده و سرخ گشته و شرم زده مشتی زر خورده در دهن چیزی ماست

💡 گل را دیدم ز آب رعنایی خویش از شرم تو سرخ گشته و خوی کرده

💡 خوی کرده رخش دیدم و گفتم که سرینش ماند به یقین چون‌ گل نسرین به مطر بر

💡 نهادند رو در بیابان دلیر به صید افگنی خوی کرده چو شیر

💡 کزین پس به‌ دو سه هفته سرخ گل رسد با رخ خوی کرده از سفر

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز