خوگری
مترادفها
عادت، خوی، عادت کردن
لغت نامه دهخدا
خوگری. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) اعتیاد. عادت پیداکردگی. عادت یافتگی. ( یادداشت مؤلف ). || الفت. انس. الفت یافتگی. انس پیداکردگی. استیناس. ( یادداشت مؤلف ): خوگری از عاشقی بتر بود. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ فارسی
اعتیاد عادت پیدا کردگی
جمله سازی با خوگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر خوگری به لطف نباشد دل مرا او کی فراق داند در دور دایری
💡 آن کودک با وجود شیفتگی به بازی، به دلیل خوگری و عادتهای رفتاری خاص خود، همیشه ترجیح میدهد در تنهایی و آرامش در اتاقش بماند.
💡 بررسی روانشناختی نشان میدهد که برخی از این رفتارهای عجیب، در واقع ناشی از خوگری و تکرار الگوهای رفتاری در دوران کودکی و محیط خانواده است.
💡 او با وجود تغییرات محیطی، همچنان به خوگریهای قدیمی خود پایبند است و به سختی میتواند با عادتهای جدید در این شهر بزرگ سازگار شود.