خون نشستن

لغت نامه دهخدا

خون نشستن. [ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) خون آمدن از راه اسافل اعضا چنانچه در بواسیر و زحیر ( این اصطلاحی است در تداول فارسی زبانان هند ):
بلبل ازین غصه چنان خون نشست
کز ته دم رنگ دگرگونه بست.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خون آمدن از راه اسافل اعضا چنانچه در بواسیر و زحیر.

جمله سازی با خون نشستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون لاله به خاک و خون نشستن خوش تر که گیاه او شکستن

💡 دل یاد کرد یار فراموش کی کند در خون نشستن من ازین یاکرد خاست

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
پیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز