لغت نامه دهخدا
خون دویدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) خون جاری شدن. خون رفتن. خون چکیدن. خون تراویدن. ( آنندراج ):
کنون چو عذر گناهان خویشتن خواهم
ز شرم خون دودم از بدن بجای عرق.انوری ( از آنندراج ).
خون دویدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) خون جاری شدن. خون رفتن. خون چکیدن. خون تراویدن. ( آنندراج ):
کنون چو عذر گناهان خویشتن خواهم
ز شرم خون دودم از بدن بجای عرق.انوری ( از آنندراج ).
خون جاری شدن خون رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز باره همی خون دویدن گرفت دل زال در بر طپیدن گرفت
💡 ز بس خون دویدن تنش بود زرد دلش پر ز تیمار و جان پر ز درد