لغت نامه دهخدا
خون خدا. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) صاحب خون. خداوند خون. مالک و دارنده خون:
از بسی خون که خون خدایش مرد
جوی خون رفت و گوی سر می برد.نظامی.
خون خدا. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) صاحب خون. خداوند خون. مالک و دارنده خون:
از بسی خون که خون خدایش مرد
جوی خون رفت و گوی سر می برد.نظامی.
صاحب خون خداوند خون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باب یزدان وجه حق خون خدا نفس مشیت لوحش اله جمله اینان یا برون ز اینان کدامی
💡 پنداشت آنکه کشت حسین را و شد تمام یا میتوان که خون خدا زیر پا نمود
💡 ای خاک پاک مدفن خون خدا تویی آیینه دار مشعل راه هدی تویی
💡 خون حسین هر که نه خون خدای خواند در امر این قضیه کجا اعتنا کند
💡 خیز و ره عشق به ارباب هوس تنگ کن پنجه ز خون در نظر خون خدا رنگ کن
💡 حیرانم از تهور قومی که بی دریغ قائم به روی خون خدا می کشند تیغ