خون جگر خوردن

لغت نامه دهخدا

خون جگر خوردن. [ ن ِ ج ِ گ َ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) اظهار تألم و غصه کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ): من باری خون جگر می خورم و کاشکی زنده نیستمی که این خللها نمی توانم دید. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

اظهار تالم و غصه کردن

جمله سازی با خون جگر خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زندان غریبی بایدش خون جگر خوردن نمی بایست یوسف از چه کنعان برون آید

💡 به پند ناصح از خون جگر خوردن نگردم بس ز من از من بتر صد داغ دارد بر جگر ناصح

💡 بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن ولی با او چه شاید کرد جز خون جگر خوردن

💡 ما از کجا و خون جگر خوردن از کجا بر خوان اینجهان بصلای تو آمدیم

💡 نمی‌باید به تعمیر جسد خون جگر خوردن بنای نقش پایی را چه معموری چه ویرانی

💡 تبسم غنچه سانم بی تو شد خون جگر خوردن شکفتن همچو گل دور از توام چاک گریبان شد