لغت نامه دهخدا
خون بسته. [ ن ِ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خون منجمد شده. ( ناظم الاطباء ). || علقه [ ع َ ل َ ق َ ]. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( ترجمان القرآن ).
خون بسته. [ ن ِ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خون منجمد شده. ( ناظم الاطباء ). || علقه [ ع َ ل َ ق َ ]. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( ترجمان القرآن ).
خون منجمد شده یا علقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم سرخرویی بجز این نیست ز بخت سیهم
💡 مرحله سوم مرحله اى است كه نطفه تكامل يافته، و نموقابل ملاحظه اى نموده، و به صورت يك قطعه خون بسته در آمده است.
💡 دل بسته مرا باز بدان بند کمرکرد خون بسته مرا باز بدان بسته میانکرد
💡 صبحدم ته به ته غنچهٔ گل را دیدم همه خون بسته ز بی مهری او بر سر مهر
💡 بخوان به نام پروردگارت كه آفريده است، انسان را از خون بسته آفريده است.بخوان و پروردگار كريم ترت آن است كه تعليم قلم داد.
💡 خون بسته غنچهوار دل تنگم از فراق دلتنگم، آن چنان، که شکفتن نمیتوان