خوش مزاج
مترادفها
سرحال، شاد، خوشرو، بذلهگو
متضادها
بد مزاج، تندخو، بدخلق
لغت نامه دهخدا
خوش مزاج. [ خوَش ْ / خُش ْ م ِ ] ( ص مرکب ) سالم و تندرست. که تن بیمار نیست.
فرهنگ فارسی
سالم و تندرست که تن بیمار نیست
جمله سازی با خوش مزاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سردو تر و خوش مزاجی اورا همچون دم غمکنان بتأثیر
💡 با وجود تمام فشارهای کاری و مشکلات موجود، او همچنان یک فرد خوش مزاج است که با لبخند با همکاران خود برخورد میکند.
💡 داشتن یک همسر خوش مزاج میتواند به آرامش خانواده کمک کرده و باعث شود که تنشهای روزمره به راحتی و با خنده حل شوند.
💡 او با آن روحیه خوش مزاج و شوخطبعی خاص خود، همیشه میتواند در جلسات خستهکننده، کمی از سنگینی فضا بکاهد و حال همه را بهتر کند.