خوش فرم
مترادفها
خوشساخت، خوشهیکل
متضادها
بد فرم
لغت نامه دهخدا
خوش فرم. [ خوَش ْ / خُش ْ ف ُ ] ( ص مرکب ) ( از: خوش فارسی + فرم فرانسه ) خوش شکل. خوش ترکیب. بافرم. با فرم خوب.
فرهنگ فارسی
خوش شکل خوش ترکیب
جمله سازی با خوش فرم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سبب ناقوسخانه و گنبد خوش فرم آن، کلیسای سبز از کلیهٔ محلههای شهر قابل رویت است.
💡 این کنسول توان پخش فیلم بلوری و وضوح ۴کی را داراست. دسته این کنسول نسبت به نسل قبل تغییرات چشمگیری داشتهاست به طوری که دسته کوچکتر شده و خوش فرمتر به نظر میرسد و دسته این کنسول توسط کابل یا بلوتوث با کامپیوتر و گوشیهای هوشمند سازگار است.