خوش طبعی
مترادفها
شوخطبعی، بذلهگویی
متضادها
بد طبعی، بدخلق، تندی
لغت نامه دهخدا
خوش طبعی. [ خوَش ْ / خُش ْ طَ ] ( حامص مرکب ) مزاح. فکاهت. طیبت. شوخی. مطایبه. مفاکهة. دعابه. مداعبه. لاغ. || خوشدلی. خوشحالی:
شعر حسان بن ثابت را به خوش طبعی شنود
پادشاه دین رسول ابطحی خیرالانام.سوزنی.به خوش طبعی جهان میداد و می خورد
قضای عیش چندین ساله می کرد.نظامی.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت خوش طبع
مزاح فکاهت
جمله سازی با خوش طبعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجا عشق خوش طبعی آغازدا بلا بر دل عاشقان تازدا
💡 مرد چون بالغ شود باید بحق رو آورد خنده و بازی و خوش طبعی ز طفلان خوش نماست