خوش مزگی
مترادفها
خوشمزگی، لذیذ بودن
لغت نامه دهخدا
خوشمزگی. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) لذیذی. خوش طعمی. خوش مذاقی. || لودگی. ظرافت. خوش طبعی. طیبت. مزاح.
فرهنگ عمید
۱. خوش مزه بودن.
۲. [عامیانه، مجاز] شوخی، بذله گویی.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت خوشمزه