خوش سخنی

مترادف‌ها

خوش‌گویی، شیرین‌زبانی

متضادها

بدگویی، بدزبانی، تندی زبان

لغت نامه دهخدا

خوش سخنی. [ خوَش ْ / خُش ْ س ُ خ َ] ( حامص مرکب ) لوسَه. ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ). خوش تقریری. خوش بیانی. خوش زبانی. خوش گفتاری:
ای دوست بصد گونه بگردی به زمانی
گه خوش سخنی گیری و گه تلخ زبانی.فرخی.آن خوش خویی و خوش سخنی بد که دلم را
در بند تو افکند و مرا کرد چنین زار.فرخی.و از خوش سخنی و تواضع هر که پیش وی نشستی دلش ندادی که برخاستی. ( مجمل التواریخ والقصص ).
ز بس که نام لبت بر زبان من بگذشت
برفت نام من اندر جهان به خوش سخنی.سعدی.

فرهنگ فارسی

خوش کلامی نیکو سخنی.
لوسه خوش تقریری

جمله سازی با خوش سخنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر طوطی ما شکر اگر کار کند تنگ چون خوش سخنی، طوطی ما را شکری هست

💡 ای دوست به صدگونه بگردی به زمانی گه خوش سخنی گیری و گه تلخ زبانی

💡 زینسان که در زمانه ما خوار شد سخن طوطی کجا ز خوش سخنی معتبر شود

💡 شیرین لب و پسته دهن و خوش سخنی المنة للَّه که به دندان منی!

💡 امروز یکی خوش سخنی نزد من آمد کز آمدنش جان دگر در بدن آمد

💡 خوش سخنی و توانایی در برقراری ارتباط موثر، یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که یک مدیر موفق باید برای جذب نیروهای متخصص داشته باشد.

💡 او با خوش سخنی و قدرت متقاعدسازی بالا توانست تمام اعضای هیئت مدیره را برای سرمایه‌گذاری در این پروژه جدید و پرریسک متقاعد کند.

💡 در دنیای امروز، خوش سخنی و هنر بیان درست می‌تواند مسیر پیشرفت شغلی یک فرد را در محیط‌های اجتماعی و کاری بسیار هموارتر سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران