خوش‌خرامی

مترادف‌ها

زیباروی، دلربا، زیبا، خوش‌سیما

متضادها

زشت

لغت نامه دهخدا

خوش خرامی. [خوَش ْ / خُش ْ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) خوش رفتاری. نیک رفتاری. ( یادداشت مؤلف ). کش خرامی:
تو رایض من به خوش خرامی
من توسن تو به بدلگامی.نظامی.|| خوش خلقی. خوش اخلاقی.

فرهنگ فارسی

عمل خوشخرام
خوش رفتاری نیک رفتاری

فرهنگستان زبان و ادب

{passage} [ورزش] نوعی یورتمۀ آرام که در آن اسب پیش از گذاشتن پا بر روی زمین آن را تا ارتفاع زیادی بلند می کند

ویکی واژه

نوعی یورتمۀ آرام که در آن اسب پیش از گذاشتن پا بر روی زمین آن را تا ارتفاع زیادی بلند می‌کند.

جمله سازی با خوش‌خرامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سرگرم خوش‌خرامی ناز است ناوکت این مغز فتنه‌، کوچه‌رو استخوان کیست

💡 بالای خوش‌خرامی آمد به قصد جانم یا رب که برمگردان از جانم این بلا را

💡 سلیم از رهگذار خوش‌خرامی چون توان رفتن؟ که چون از خانه می‌آید به مکتب، عید طفلان است

💡 آن دختر جوان با چهره‌ای خوش‌خرامی و لبخندی که بر لبانش می‌نشست، توجه تمامی حاضران را در آن مهمانی بزرگ به سوی خود جلب کرده بود.

💡 شاعر در اشعار قدیمی خود از توصیف زنان خوش‌خرامی استفاده می‌کرد که زیبایی آن‌ها با گل‌های در باغ و شکوفه‌های بهاری قابل مقایسه بود.

💡 با وجود تمام تلاش‌ها برای حفظ ظاهر، او نمی‌توانست جلوی هیجان خود را بگیرد و با آن چهره خوش‌خرامی، در میان جمع به نظر می‌رسید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران