خوش حدیثی
مترادفها
خوشسخن، خوشبیان
متضادها
بدگویی، بدزبانی
لغت نامه دهخدا
خوش حدیثی. [ خوَش ْ / خُش ْ ح َ ] ( حامص مرکب ) خوش سخنی. خوب کلامی. نیکوسخنی. نیک گفتاری.
فرهنگ فارسی
خوش سخنی خوب کلامی
جمله سازی با خوش حدیثی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حدیثی از گل رویت بعندلیبان گفت زبان سوسن آزاد از قفا ببرم
💡 جز سر صورت تو چیزی دگر ندارم مقصود هر حدیثی، مضمون هر کتابی
💡 گرت هواست که فیض مسیح دریابی حیات بخش حدیثی از آن دهن بشنو
💡 ز چین زلف تو چون اوحدی حدیثی گفت برو مگیر، که آشفته بود و سودایی
💡 ز بیم با تو حدیثی نمی توانم گفت که از من و تو به هر کس حکایتی برسد
💡 از لب خود در سؤالی و جواب از لفظ خود با دو عالم در حدیثی از زبان خویشتن
💡 آن دانشمند برجسته به دلیل خوش حدیثی و توانایی بالا در بیان مفاهیم پیچیده، مورد تحسین بسیاری از شاگردان و محققان خود قرار داشت.
💡 در آن مجلس علمی، سخنران با خوش حدیثی و با استفاده از استدلالهای منطقی، توانست نظر مخالفان را به سمت دیدگاههای خود متمایل کند.
💡 او با خوش حدیثی و با نقل داستانهای آموزنده، توانست درسهای اخلاقی مهمی را به کودکان آموزش دهد و آنها را برای زندگی آماده کند.