لغت نامه دهخدا
خوش خال. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) که خال نیکو دارد. || معشوق. نگار. شاهد. ( ناظم الاطباء ).
خوش خال. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) که خال نیکو دارد. || معشوق. نگار. شاهد. ( ناظم الاطباء ).
که خال نیکو دارد یا معشوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بینی آن پروانۀ خوش خال و خط جسته بیرون از غلاف پیرهن
💡 ماری بود خوش خال و خط بر وی ز هر زنگی نقط درکام خصم بیغلط زهر آشکارا ریخته