لغت نامه دهخدا
خورشیدپوش. [ خوَرْ / خُرْ ]( نف مرکب ) پوشنده و پنهان کننده خورشید. پنهان کننده چیز بسیار گرانبها و بزرگ چون خورشید:
این قضا ابری بود خورشیدپوش
شیر و اژدرها شود زو همچو موش.مولوی.
خورشیدپوش. [ خوَرْ / خُرْ ]( نف مرکب ) پوشنده و پنهان کننده خورشید. پنهان کننده چیز بسیار گرانبها و بزرگ چون خورشید:
این قضا ابری بود خورشیدپوش
شیر و اژدرها شود زو همچو موش.مولوی.
پوشنده و پنهان کننده خورشید پنهان کننده چیز بسیار گرانبها و بزرگ چون خورشید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معجزه باشد ستاره ساکن و خورشید پوش نادره باشد سماری که بر و صحرا گذار
💡 گر لباس سایه از دوش افکنی میکند عریانیت خورشید پوش
💡 باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را