لغت نامه دهخدا
خورچشم. [ خوَرْ / خُرْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) خورعین. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خورچشم. [ خوَرْ / خُرْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) خورعین. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خور عین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای از پی دیدار تو ام در سر چشم با مهر رخ تست مرا در خور چشم
💡 ای روی تو چشمه ی خور چشم ابروی تو طاق اخضر چشم
💡 خاکساریم زما چشم مپوش در خور چشم غباری داریم
💡 رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود که پرده از رخ تو برنمیتوان انداخت