خواس

لغت نامه دهخدا

خواس. [ خوا / خا ] ( اِ ) خواستگار. طلبکار. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) مخفف خواست و بمعنی طلب و استدعاست چنانکه گویند: فلان زن خواس و بهمان فرزند خواس. || اراده، چون: اینکه گویند تا خواس خدا چه باشد. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).
خواس. [ خ َ ] ( اِ ) ترس. بیم. هراس. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ترس بیم

جمله سازی با خواس

💡 سیستان برگرفته از قوم سکا و نام قدیمی آن زرنگ (مرکز سیستان و نام درختی کوهی) بوده‌است و نیمروز (به معنی جنوب) نام دیگر آن بوده‌است. سرزمین جنوب آن بلوچستان برگرفته از قوم بلوچ و به مکا مشهور بوده و سپس مکران (به معنی سرزمین باتلاق‌ها، اراینا در سانسکریت به معنی باتلاق) نامیده می شده‌است. از شهرهای آن زرنج یا زرنگ، بُست، خواس (خاش)، سراوان و... بوده‌اند.

💡 اگر كسانى كه كافرند از آن موقع كه آتش را از چهره ها و پيشانى هاى خويش بازنتوانند داشت و يارى نخواهند شد خبر مى داشتند (وقوع آن را به شتاب نمى خواس تند)(39).

ایت یعنی چه؟
ایت یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز