خواب و خورد
مترادفها
خورد و خوراک، خوشگذرانی
لغت نامه دهخدا
خواب و خورد. [ خوا / خا ب ُ خ ُ خوَرْ / خُرْ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خواب و خوراک. خواب و خور. ( یادداشت بخط مؤلف ):
سکندر بپرسیداز خواب و خورد
از آسایش و گرد روز نبرد.فردوسی.نبود و ندانست کس خواب و خورد
مگر دیو جوید ازایشان نبرد.فردوسی.بر خواب و خورد فتنه شده ستند خرس وار
تاچند گه چنو بخورند و فرومرند.ناصرخسرو.ای بر سر دوراه نشسته در این رباط
از خواب و خورد بیهده تا کی کنی کلام.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
خواب و خوراک خواب و خور
جمله سازی با خواب و خورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عباس شه آن است که با چاکری او فرصت نکند کس که کند خواب و خورد نان
💡 شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست
💡 با قد همچو سرو ناز ای بت شوخ دلنواز از لب لعل خویش باز برده خواب و خورد من
💡 به معبودی که مستغنی است ذاتش ز خواب و خورد و فرزند و زن و جای
💡 کسی این جام معنی خورد اینجا که بگذشت از خواب و خورد اینجا
💡 آنکه میپرسد نشان راحت و لذت ز ما کاش پرسد اول این معنی که خواب و خورد چیست