خنده زدن

لغت نامه دهخدا

خنده زدن. [ خ َ دَ / دِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خندیدن:
خنده خوش زآن نزدی شکرش
تا نبرد آب صدف گوهرش.نظامی.سر که شود کاسته چون موی تو
خنده زند چون نگرد روی تو.نظامی.هر زمان چون پیاله چند زنی
خنده در روی لعبت ساده.سعدی.کسی که بوسه گرفتش بوقت خنده زدن
ببر گرفتن مهر گلابدان ماند.سعدی.کارم به سینه تخم وفای تو کشتن است
چون عقل خنده می زند ازکار و کشت ما.امیر شاهی ( از آنندراج ). || دمیدن. طلوع. ( یادداشت بخط مؤلف ):
چوپیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست
برآمد خنده خوش بر غرور کامکاران زد.حافظ.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خندیدن.

جمله سازی با خنده زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با عمر خضر، فال تبسم ز غفلت است با این حیات خنده زدن چون شرار چیست؟

💡 سوختن و خنده زدن برق‌وار کوتهی عمر دهد چون شرار

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز