لغت نامه دهخدا
خنجرگذر. [ خ َ ج َ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) خنجرگذار:
ابر میسره چل هزار دگر
چه نیزه گذار وچه خنجرگذر.فردوسی.رجوع به خنجرگذار شود.
خنجرگذر. [ خ َ ج َ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) خنجرگذار:
ابر میسره چل هزار دگر
چه نیزه گذار وچه خنجرگذر.فردوسی.رجوع به خنجرگذار شود.
خنجر گذار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی خنجر گذر کردی به حنجر گهی حنجر زدی خود را به خنجر