خمیده رو
مترادفها
منحنی، کج
متضادها
خوشرو
فرهنگستان زبان و ادب
{campylodromous} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی رگ بندی دارای چند رگبرگ اولین که در قاعده به شکل قوس های خمیده و برجسته به طرف بالا خم می شوند و در رأس برگ به هم می رسند
جمله سازی با خمیده رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای بیخبر ز قامت پیری چه شکوه است عمریست بار میکشی اکنون خمیده رو
💡 تنگست زاهدا در خلوتسرای انس آنجا دل شکسته و قد خمیده رو
💡 در تنگنای خانهٔ گردون هلال وار خواهی سرت به سقف نیاید خمیده رو
💡 دم بلند و پوشیده از موهای بلند است و مانند بقیه اشپیتزها به صورت خمیده روی پشت سگ قرار میگیرد.
💡 آن پیرمرد با چهرهای خمیده رو و نگاهی غمگین، بر لبه جاده نشسته بود و به افقهای دوردست که در مه گم شده بودند، خیره شده بود.
💡 زن با آن حالت خمیده رو و شانههای افتاده، از شدت خستگی و اندوهی که در قلب داشت، به سختی میتوانست گامهای خود را بردارد.
💡 شاعر با توصیف آن شخصیت خمیده رو، توانست به خوبی احساس شرم و پشیمانی عمیقی را که در وجود آن مرد گرفتار بود، به خواننده منتقل کند.