خلوط
مترادفها
مخلوط، درآمیخته، آلوده
متضادها
خالص، صاف
لغت نامه دهخدا
خلوط. [ خ َ ] ( ع ص ) مخلوطکننده. آمیزنده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). || ( اِمص ) امتزاج. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
مخلوط کننده آمیزنده
جمله سازی با خلوط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمام ارگ جزء اولین حمام خصوصی در ایران میباشد؛ و جهت استحمام خانواده سلطنتی مورد استفاده قرار میگرفتهاست. راه دسترسی به آن از طرف حیاط خلوط جنوب شرقی بودهاست. ساختمان این حمام برعکس اتاقها که بالاتر از سطح محوطه است پایینتر از آنها قرار گرفته و همین امر باعث محفوظ ماندن بیشتر گرما در آن میشود.
💡 ابوالقاسم فیوضات دانش آموزان کلاسهای متوسطه فیوضات را به مدرسه دولتی محمدیه فرستاد و خودش آموزگار ریاضیات در این مدرسه شد و به جز وی طلیعه تدریس عربی، علی خان ادیب خلوط آشتیانی تدریس ادبیات و تاریخ، صالح لقمان ادهم تدریس حقوق و تعلیمات مدنی، علی مجیر مولوی تدریس شیمی و محسن رفعت و تقی رفعت تدریس زبان خارجه را به عهده داشتند.