لغت نامه دهخدا
خلافت دار. [ خ ِ ف َ ] ( نف مرکب ) نگاهدارنده خلافت. جانشین. نایب:
این چور کن هوا لطافت باش
وآن چور کن زمین خلافت دار.خاقانی.
خلافت دار. [ خ ِ ف َ ] ( نف مرکب ) نگاهدارنده خلافت. جانشین. نایب:
این چور کن هوا لطافت باش
وآن چور کن زمین خلافت دار.خاقانی.
نگاهدارنده خلافت جانشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این چو رکن هوا لطافت پاش و آن چو رکن زمین خلافت دار