لغت نامه دهخدا
خلاف صلح. [ خ ِ / خ َ ف ِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مخالف آشتی و عهد و پیمان. ( ناظم الاطباء ).
خلاف صلح. [ خ ِ / خ َ ف ِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مخالف آشتی و عهد و پیمان. ( ناظم الاطباء ).
مخالف آشتی و عهد و پیمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وصلی پس از فراق و وفایی پس از خلاف صلحی پس از نزاع و رضایی پس از عتاب
💡 خلاف صلح کنی و به عذرخواه عتاب بهانه دگر آری صفا چنین نکنند
💡 در آيه بعد به همه مومنان هشدار مى دهد كه: (اگر بعد از (اين همه ) نشانه ها وبرنامه هاى روشن كه به سراغ شما آمده لغزش كنيد و تسليم وسوسه هاى شيطان شويد و گامى بر خلاف صلح و سلام برداريد بدانيد (از پنجه عدالت خداوند فرار نتوانيد كرد) چرا كه خداوند توانا و شكست ناپذير و حكيم است ) (فان زللتم من بعد ماجاءتكم البينات فاعلموا ان الله عزيز حكيم ).