خفقانی

لغت نامه دهخدا

خفقانی. [خ َ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خفقان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

منسوب به خفقان

جمله سازی با خفقانی

💡 در باس توگیرد دل بدخواه مگر تو اندر دل او مورث رنج خفقانی

💡 امروز خداوندا در حبس تنم را جان در غلیانست و تن اندر خفقانی

💡 حافظ فسادها و آسیب‌ها را تا اعماق می‌شناسد و جرّاح وار به نیش تر انتقاد می‌شکافد و آن گاه به مهربانی مرهم می‌نهد. در این راه، سلاح حافظ در کاروبار انتقاد و اصلاح اجتماعی اش، فقط طنز اوست؛ تاریخ ایران بعد از حمله مغول، زمانه بسته و پر خفقانی بود که در آن زمان، تنها کنایه می‌توانست فریادرس باشد.