خصمین
مترادفها
دشمنان، رقیبان، مخالفان
متضادها
دوستان، متحدان
لغت نامه دهخدا
خصمین. [ خ َ م َ ] ( ع اِ ) تثنیه خصم. ( یادداشت مؤلف ). دو خصم. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با خصمین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن کو میان قاضی و خصمین واسطه است بنهاد دام مکر و سر حیله باز کرد