خصمین

مترادف‌ها

دشمنان، رقیبان، مخالفان

متضادها

دوستان، متحدان

لغت نامه دهخدا

خصمین. [ خ َ م َ ] ( ع اِ ) تثنیه خصم. ( یادداشت مؤلف ). دو خصم. ( یادداشت بخط مؤلف ).

جمله سازی با خصمین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن کو میان قاضی و خصمین واسطه است بنهاد دام مکر و سر حیله باز کرد

💡 در مسابقات المپیک، دو خصمین با وجود رقابت بسیار شدید در زمین بازی، پس از پایان مسابقه با احترام و آشتی با یکدیگر دست دادند.

💡 تاریخ نشان داده است که حتی دو خصمین سرسخت نیز ممکن است در شرایط بحرانی و برای حفظ منافع مشترک، با یکدیگر همکاری کنند.

💡 داستان‌های قدیمی روایت می‌کنند که گاهی دو خصمین پس از سال‌ها دوری، در پی یک حادثه غیرمنتظره دوباره با هم روبه‌رو شده و آشتی کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران