خدین
لغت نامه دهخدا
خدین. [ خ َدْ دَ ] ( ع اِ ) تثنیه خَدّ است. دو رخ. دو رخساره. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خدین. [خ َ ] ( ع اِ ) یار. دوست. ( از دهار ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). صدیق. مصاحب. ( یادداشت بخط مؤلف ). || معشوق. ( از منتهی الارب )( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به خدن شود.
جمله سازی با خدین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خدین تو بر قامت رعنا به چه ماند بر سرو سهی رسته دو برگ سمن است آن