خصالی

لغت نامه دهخدا

خصالی. [ خ َ ] ( اِخ ) حسن بیک. از شعرای ایران و اصل او از ترکان جغتای است که در خراسان نشو ونما کرده است و این بیت از اوست:
یک شیشه می آرید ز ایران سوی توران
تا خون جگرگوشه کاوبین ببندم.( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ).
خصالی. [ خ َ ] ( اِخ ) کاشانی. از شاگردان مولانا محتشم است و این بیت از اوست:
مکن منع من بیدل زبسیارآمدن سویت
که گر صدبار دارم آرزو یکبار می آیم.( قاموس الاعلام ج 3 ).

فرهنگ فارسی

کاشانی از شاگردان مولانا محتشم است و این بیت از اوست: مکن منع من بیدل ز بسیار آمدن سویت که گر صد بار دارم آرزو یکبار می آیم

جمله سازی با خصالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عسس و شحنه چه گویند حریفان ملک را همه در روی درافتند که بس خوب خصالی

💡 ای خوب خصالی ‌که تویی قبلهٔ اقبال وی پاک ضمیری ‌که تویی ‌مَفْخر اعیان

💡 چندانکه آدمی و ملک وصف کرده عقل مانند تو فرشته خصالی نیافته

💡 خسرو شه بهرام شه که شاه جوان بخت کایام نیاورد چنان خوب خصالی

💡 ایا ستوده خصالی که چرخ گاه عطا هزار چشم به دست تو دوخت از اختر

💡 نه هر کو ز بوالقاسمی هست زاده بنام تو چون تست نیکو خصالی

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز