خشک شاخ
لغت نامه دهخدا
خشک شاخ. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) شاخه ٔخشک شده. ( یادداشت بخط مؤلف ). چون: درختی خشک شاخ.
فرهنگ فارسی
شاخه خشک شده چون درختی خشک شاخ.
جمله سازی با خشک شاخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل نگردد تنگ زان عرصهٔ فراخ نخل تر آنجا نگردد خشک شاخ
💡 هرآنگه که شد خشک شاخی بروی بروید یکی نیز با رنگ و بوی
💡 در میان انبوهی از خشک شاخ و برگهای پاییزی، او به دنبال گنجینهای گمشده میگشت که سالها پیش در آن جنگل از دست داده بود.
💡 باد تندی در حال وزیدن بود و باعث میشد که خشک شاخ از درختان بلند سقوط کنند و مسیر پیادهروی را برای عابران دشوار سازند.
💡 آتشسوزی در جنگل به دلیل انباشته شدن حجم زیادی از خشک شاخ و پوشالهای پاییزی، با سرعت بسیار زیادی در میان درختان گسترش یافت.