لغت نامه دهخدا
خشک بر. [ خ ُ ب ُ ] ( اِخ ) از نواحی نشتاء و از محال تنکابن است به مازندران. ( از استرآباد و مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 106 ). رجوع به خشک بور شود.
خشک بر. [ خ ُ ب ُ ] ( اِخ ) از نواحی نشتاء و از محال تنکابن است به مازندران. ( از استرآباد و مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 106 ). رجوع به خشک بور شود.
از نواحی نشتائ و از محال تنکابن است بمازندران.
💡 هر کس به خوان اهل کرم رفت دست خشک بر آستان خانه خود جا نداده اند
💡 از حیرت تو چون صف مژگان به دور چشم مانده است خشک بر لب ما فوج آهها
💡 چو غنچهایکه شود خشک بر سر شاخی در آستین امیدم کف دعاست گره
💡 برآمد از عقب هفت دگر خشک بر آن پیچید و کردش سر به سر خشک
💡 از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است