خشوده
مترادفها
خشمگین، خشمآلود، غضبناک، عصبانی
متضادها
متکبر، مغرور
لغت نامه دهخدا
خشوده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) خراشیده. ( از صحاح الفرس ). خضد؛ آنچه از چوب تر خشوده باشند یا از درخت شکسته بسته باشد. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با خشوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس شد خشوده رخ سیمگون زهر کوی گفتی روانست خون