فرساییده
مترادفها
فرسوده، کهنه
متضادها
نو، سالم، بکر
لغت نامه دهخدا
فرساییده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) فرسوده شده. آنچه دچار نقصان و خرابی شده باشد. رجوع به فرساییدن و فرسائیده شود.
فرهنگستان زبان و ادب
{eroded} [زمین شناسی] ویژگی سنگی که دچار فرسایش شده است
ویکی واژه
ویژگی سنگی که دچار فرسایش شده است.