خسبیده

لغت نامه دهخدا

خسبیده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) خوابیده. خفته. بخواب شده. بخواب رفته. خفتیده.

فرهنگ فارسی

خوابیده خفته

جمله سازی با خسبیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهی ماران چو زلفش حلقه بر دوش گهی خسبیده شیرانش در آغوش

💡 خیالت کسیرا که در سر مقیم است محالست یکلحظه خسبیده باشد

💡 تا سعیدا حرص خسبیده است بر پهلو تو را بوریای یاری، ز نقش بوریا نتوان گذشت

💡 که خسبیده در بستر و مست خواب تهی باشد از هوش و نیروی و تاب

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز